ویلفردو پارتو

۱- اندیشه: پارتو را معمولا صاحب سنت ملی جامعه شناسی ایتالیا می دانند.(سیدمن، استیون، ۱۳۸۶) پارتو می گوید: «تنها منظورم از نوشتن این رساله دستیابی به واقعیت تجربی از طریق کاربرد روش های علوم طبیعی در علوم اجتماعی بود»(کوزر، لیوئیس، ۵۱۱:۱۳۸۶) آثار جامعه شناسانه ی او مملو از تحلیل های ساختار کنش اجتماعی است.(سیدمن، استیون، ۱۳۸۶) او به طرز غریبی موضع نظری تلفیقی از ماتریالیسم و ایده آلیسم را با خود داشت.(همان) پارتو می خواست نظامی جامعه شناختی بسازد که مختصات اصلی آن مشابه نظام فیزیکی-شیمیایی ویلارد گیبز باشد. مجموعه ای جداگانه که از عناصر جزیی شده و وابستگی آن به گونه باشد که هر تغییر در هر بخش از آن به دگرگونی های تطبیقی در بخش های دیگر منجر شود.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) به اختصار باید گفت که پارتو جامعه را نظامی متوازن می دانست که از اجزای به هم پیوسته تشکیل شده است.(ریتزر، جورج، ۱۳۸۴) «مولکول های» چنین نظام اجتماعی مورد نظر پارتو افراد انسانی هستند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶)
پارتو همه ی متغیرهای موجود در نظام اجتماعی را مورد بررسی قرار نمی دهد، بلکه سعی می کند تنها جنبه های غیرمنطقی کردار بشر را به تفصیل بررسی کند. (کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) علاقه ی پارتو به جامعه شناسی از علاقه ی پیشین او به اقتصاد سرچشمه گرفته بود. پارتو به این تشخیص رسیده بود که متغیرهایی که اقتصاد با آن ها عمل می کند، و محدودیت آن تنها به کنش معقول یا منطقی در به دست آوردن منابع کمیاب، برای شناخت بسیاری از جنبه های انسانی کفایت نمی کند.(همان) او که متقاعد شده بود امور انسانی بیشتر با کنش های غیر منطقی و نامعقول هدایت می شوند، کوشید تا جنبه های نامعقول رفتار انسانی را دریابد. او می خواست برای رواج نامعقولی در میان انسان ها توجیه های معقول پیدا کند.(همان) پیام کلی پارتو در سراسر رساله اش این است که «افکار را زیاد جدی نگیرید و به دهن مردم نگاه نکنید، بلکه کنکاش ژرفتری کنید تا به سرچشمه های واقعی کنش های آن ها دست یابید.»(کوزر، لیوئیس، ۵۱۷:۱۳۸۶)

۱-۱- کنش منطقی و کنش غیرمنطقی
برای فهم نظام فکری پاره تو باید به مفاهیم کنش منطقی و کنش غیر منطقی(آرون، رمون، ۱۳۸۶) توجه ویژه داشته باشیم. رفتار هنگامی منطقی است که نسبت وسایل-اهداف در واقعیت عینی با این نسبت در خودآگاهی کنش گر مطابقت داشته باشد. (آرون، رمون، ۱۳۸۶) پارتو آن کنش هایی را منطقی می داند که وسایلی متناسب با اهداف را به کار برده و وسایل کار آن ها با هدف های مورد انتظارشان پیوندی منطقی داشته باشد. (کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) «منظور ما از «کنش منطقی»، یکبار برای همیشه، این است که عملیات انجام شده، نه تنها از لحاظ کسی که فاعل آنهاست، بل از لحاظ کلیه کسانی که شناخت های گسترده تری دارند، منطقا با هدف های خود مربوط باشند، یعنی منظور ما از کنش منطقی آن نوع کنش هائی است که هم از لحاظ ذهنی و هم از لحاظ عینی معنای فوق را دارا باشند. سایر کنش ها را غیرمنطقی می نامیم که البته مقصود از آن بی منطقی نیست»(پارتو، ویلفردو، ۱۹۳۳ به نقل از آرون، رمون، ۴۶۳:۱۳۸۶)
پارتو با بررسی نمونه های متعدد در تاریخ گذشته و معاصر چنین نتیجه گیری می کند که نظام های اعتقادی غیرعلمی به ندرت تعیین کننده ی کنش بشری بوده اند، بلکه اکثرا احساسات ریشه دار انسانی که در این اعتقادات متبلوراند انسان را به کنش واداشته اند. او چنین استدلال می کند که اگر چه انسان ها معمولا منطقی عمل نمی کنند، اما گرایش شدیدی به منطقی جلوه دادن رفتارشان دارند.
بر این اساس کنش های بشری به چهار نوع تقسیم می شوند: در نوع اول هدف ها نه در واقعیت و نه در ذهن کنش گر با وسایل مطلوب پیوند ندارد. در نوع دوم عمل منطقا با نتیجه ای که حاصل خواهد شد پیوند ندارد ولس کنش گر در ذهن خود تصور می کند که ماهیت وسایل کار او چنان است که به نتیجه ی مطلوب منجر خواهد شد. کنش های نوع سوم آن دسته از کنش هایی هستند که، بر عکس نوع دوم، منطقا به نتیجه ای مربوط با وسایل به کار رفته می انجامند منتها بدون آن که خود کنش گر نسبت موجود بین وسایل و اهداف را درک کرده باشد. (آرون، رمون، ۱۳۸۶)
از نظر جامعه شناس دو نوع از کنش های غیرمنطقی اهمیت خاصی دارند: نوع اول همان کنش هایی است که هدف عینی ندارد ولی مقصودی ذهنی در آن ها یافت می شود. این نوع کنش بیشتر رفتارهای مراسمی یا شعاری یا نمادی را در بر می گیرد. دومین نوع مهم آن کنش هایی هستند که در آن ها میان حالت ذهنی و حالت عینی تطابق وجود ندارد. همه ی رفتارهای ناشی از اشتباهات علمی را می توان از این گونه دانست: وسایل مورد عمل، که در آگاهی فاعل با اهداف نسبت دارند، در واقع به نتیجه ای عملی می انجامند اما نه آن چیزی که فاعل انتظارش را می کشیده یا آن را پیش بینی کرده بود.(آرون، رمون، ۱۳۸۶)
پارتو کنش های غیرمنطقی را به شیوه ای منطقی بررسی می کند. از نظر او هدف جامعه شناس، در بررسی رفتارهای غیرمنطقی، جستجوی حقیقت است و نه جست و جوی فایده، و هیچ دلیلی در دست نیست که این دو مفهوم با هم تطبیق می کنند.(آرون، رمون، ۱۳۸۶) یک نظریه می تواند با تجربه سازگار، ولی برای جامعه زیان بار باشد و یا برعکس با تجربه مطابقت نداشته ولی برای جامعه سودمند باشد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) تردیدی نیست که مثلا اعتراف آدمیان مبنی بر این که قادر به پیش بینی آینده نیستند با فایده ی اجتماعی تعارض دارد. برای نمونه اگر پیشگویی خبر پیروزی نهایی را به سپاهیان بدهد، دانستن این مطلب در تقویت اعتماد به نفس سربازان و کسب پیروزی بسیار موثر خواهد بود. از این رو بررسی منطقی-آزمونی رفتارهای غیر منطقی می تواند مخالف منفعت گروه خاص و یا حتی منفعت کل جامعه باشد.(همان) خود پارتو در این زمینه می گوید: «اگر فکر می کردم که رساله ی من ممکن بود خوانندگان بسیار داشته باشد دست به نگارش آن نمی زدم»(آرون، رمون، ۴۶۸:۱۳۸۶) به این ترتیب از نظر پارتو ممکن است یک مسلک مهمل نه تنها برای جامعه زیان بخش نباشد، بلکه حتی می تواند بسیار مفید هم باشد؛ و بر عکس یک نظریه ی پرفایده برای جامعه می تواند از لحاظ آزمونی به هیچ وجه منطبق با حقیقت نباشد.(پارتو، ویلفردو، ۱۹۳۳ به نقل از آرون، رمون، ۴۶۹:۱۳۸۶) «ارزیابی سودمندی اجتماعی باید راهش را از تحقیق منزلت منطقی نظریه ها و نیت های ذهنی کنشگران فردی جدا سازد.»(کوزر، لیوئیس، ۵۲۱:۱۳۸۶)
به نظر پارتو علم، علمی منطقی-آزمونی است. منطقی از آن جهت که «بر اساس تعاریف وضعی یا نسبت های مشاهده شده می توان به نتایجی مبتنی بر مقدمات رسید.» (آرون، رمون، ۴۷۱:۱۳۸۶) صفت آزمونی علم نیز هم شامل مشاهده به معنای دقیق کلمه است و هم آزمایش. علم از آن جا آزمودنی است که تکیه بر واقعیت و استناد به آن دارد، بنا بر این قضیه ای که از طریق تجربه قابل رد یا اثبات نباشد قضیه ای علمی نیست.(همان) پارتو هدف علم منطقی-آزمونی را آن چیزی می داند که خود آن را همشکلی های آزمونی می نامد. همشکلی های آزمونی همان نسبت های منظم بین نمودها است. خود این نظمی که در نمودها مشاهده می کنیم بسته به ماهیت نمودهای همبسته و تعداد اوضاع و احوالی که نمودها در آن مشاهده شده، نظمی کمابیش محتمل است. بنا بر این به این نتیجه می توانیم رسید که پدیده ها تابع قوانین، همان همشکلی های معلوم در پدیده ها، نیستند بلکه برعکس این قوانین اند که تابع پدیده ها می باشند.(همان)

۲-۱- بازمانده ها و مشتقات
پارتو در بررسی نظریه های غیر علمی و نظام های اعتقادی، با معیار علم منطقی-آزمونی دو مفهوم مشتقات و بازمانده ها را تمیز می دهد. مشتقات عناصر متغیر دخیل در این نظریه های غیر علمی اند و آن عناصر به نسبت پایدار بازمانده ها نامیده می شوند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) پارتو با معیار علمی عناصر غیر منطقی را تشخیص داده و آن ها را به دو دسته ی پایدار(بازمانده ها) و متغیر(مشتقات) تقسیم می کند. مشتقات زمانی به وجود می آیند که توجیه استدلالی و عقیدتی در کار باشد، و به محض مطرح شدن این توجیه ها «تحلیل پارتویی درصدد یافتن عناصر نسبتا پایداری (ته نشست ها) بر می آید که مبنای این توجیه ها را فراهم می سازند»(همان:۵۱۶) پارتو در توضیح مفهوم بازمانده ها و مشتقات می نویسد:
عنصر (الف) احتمالا با بعضی از غرائز آدم ها یا بهتر بگوییم آدمیان مطابقت دارد چرا که الف خود هستی عینی ندارد و بر حسب آدم ها فرق می کند؛ و احتمالا به خاطر همین مطابقت با بعضی از غرائز آدمیان است که عنصر الف تقریبا در همه ی نمودها ثابت است. عنصر ب همان کار ذهنی {انسان} در شناخت عنصر الف است. به همین دلیل عنصر ب متغیرتر است چرا که معرف کار خیال است.(به نقل از آرون، رمون، ۴۸۳:۱۳۸۶)
اگرچه غالبا بازمانده ها را به عنوان غریزه و معادل با احساسات بنیادی در نظر گرفته اند، که خود پارتو با اشاره ی گه گاه به این مفهوم به عنوان غرایز به این تفسیر نادرست دامن زده است، به نظر می رسد که او از این مفهوم تجلیات احساسات را مد نظر داشته است و نه خود احساسات را.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) بازمانده ها در فاصله ی بین احساسات و نظام های اعتقادی قرار می گیرند. یعنی در میانه ی دو سوی طیفی که یک سر آن، احساسات، را نمی توان به طور مستقیم شناسایی کرد و طرف دیگر، نظام های اعتقادی، را می توان به تحلیل و نقد کشید.(همان) البته باید به این نکته اشاره کرد که بازمانده ها به اعتقادات و افعال نزدیک تر اند تا به احساسات چرا که ما از طریق افعال و بیان ها است که به بازمانده ها می رسیم.(آرون، رمون، ۱۳۸۶) بازمانده ها فقط به غرایزی مربوط می شوند که زیر پوشش استدلال قرار می گیرند. در طبقه بندی کنش های انسانی، گونه ی سوم آن بود که در آن اگرچه در عینیت اهداف و وسایل با هم مطابقت داشتند، اما در ذهن کنش گر به این مطابقت آگاه نبود. این کنش های ناآگاهانه، کنش هایی کاربردی هستند که به توجیه و استدلال نیازمند نیستند.(همان) به این ترتیب در تعریف بازمانده ها فقط به غرایزی که موجبات استدلال را فراهم می آورند می رسیم، در حالی که گذشته از بازمانده ها، اشتهاها، ذائقه ها، تمایلات و اغراض هم داریم.(همان)
به عنوان مثال در دوره های گوناگون تاریخی به آیین های متفاوتی درباره ی رفتارهای جنسی بر می خوریم. این آیین ها یا سختگیرانه اند و یا سهلگیرانه، و نظریه های سخت گیرانه آن چه را نظریه های سهلگیرانه می ستایند ناروا می شمارند. در پس این مشتقات گوناگون بازمانده ی مشترکی وجود دارد که به گونه ی چشمگیری پابرجا و ثابت است. این بازمانده همان مسئله ی جنسی است. اگرچه ممکن است شیوه ها و نظریه های اخلاقی متفاوتی راجع به مسئله ی جنسی وجود داشته باشد که بسیار با هم متفاوت اند، اما در پشت این نقاب های آیینی گوناگون هسته ی جنسی مشترکی پیوسته خودنمایی می کند.
پارتو شش گونه ی عمده ی از بازمانده ها را در تاریخ غرب شناسایی می کند که تقریبا همیشه بوده اند و انواع گوناگون و بیشماری از مشتقات را موجب شده اند:

۱- غریزه ی تلفیق (یا تدابیر)، ۲- بقای مجموعه ها، ۳- نیاز به ابراز احساسات عاطفی از طریق اعمال خارجی، ۴- بازمانده های مربوط به جامعه پذیری، ۵- یکپارچگی فرد و وابستگان او و ۶- بازمانده های جنسی.(آرون، رمون، ۴۸۷:۱۳۸۶)

از میان این طبقه بندی شش گانه مهمترین گونه ها مورد اول و دوم هستند:(آرون، رمون، ۱۳۸۶) غریزه ی تلفیق یا تدابیر «همان گرایش ماست به ادراک نسبت های موجود میان افکار و اشیاء، به استنتاج نتائج مترتب بر یک اصل، به نیک یا بد استدلال کردن.»(آرون، رمون، ۴۸۷:۱۳۸۶) این غریزه منشا پیشرفت های فکری بشری است. این غریزه ی محرک تغییر و تجدید است. البته غریزه ی تدابیر هم می تواند منشا رفتارهای غیر منطقی، مثل جادو، باشد و هم منشا علم و دانش. بی فایده نخواهد بود که اشاره کنیم خود این بازمانده به چندین نوع فرعی تقسیم می شود که عبارت اند از: غریزه ی تدابیر به طور کلی، تدابیر چیزهای همانند یا متضاد، قدرت اسرار آمیز برخی چیزها یا فعل ها، نیاز به یکی کردن بازمانده ها، نیاز به گسترش های منطقی، و ایمان به موثر بودن تدابیر.(همان) انسان هایی که بیشتر با این بازمانده برانگیخته می شوند مانند «روباهان» ماکیاولی اند که قادر هستند ابداع کنند، به تجربه های جدید دست بزنند و از عرف فراتر بروند، اما به اصول فضایلی که پایداری جامعه را تضمین می کنند وفادار نیستند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) «بقای مجموعه ها» همان گرایش بشر است به حفظ تدابیر تشکیل شده و مخالفت با تغییر. این بازمانده مشوق «تثبیت تدابیر کارسازی شده» است.( آرون، رمون، ۴۸۹:۱۳۸۶) وجود بازمانده ی بقای مجموعه ها ما را وا می دارد تا با یک موضوع انتزاعی چنان برخورد کنیم که گویی دارای وجود واقعی است یعنی «به اندیشه ای ذهنی، تشخص عینی ببخشیم»(آرون، رمون، ۴۹۰:۱۳۸۶) و برای این موارد انتزاعی تشخص یافته اراده قایل شویم.(همان) افراد تحت تسلط این بازمانده نیروهای محافظه کارانه ی ایستایی اجتماعی را اعمال می کنند. اینان همان «شیران» ماکیاولی اند که به شهر و ملت شان احساس وفاداری کرده همبستگی طبقاتی، میهن پرستی و شور مذهبی از خود نشان می دهند و حتی در صورت لزوم از کاربرد زور هراسی ندارند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶)
پارتو در نظریه های غیر منطقی میان نظریه های علمی نما و نظری هایی که از تجربه در می گذرند کاملا تمایز قایل بود.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) او بازمانده ها را در این نوع بررسی می کند. از نظر او بازمانده ها در نظریه های علمی نما، که در واقع نوعی دلیلتراشی اند، متجلی اند. پاره اعتقاد داشت که این نظریه ها بر حضور چنین بازمانده هایی دلالت می کنند و قدرت فریب آن ها نیز در همین نهفته است. اما در مورد نظریه های فراتر از تجربه، تجلی بازمانده ها را باید در رفتار نمادین و شعایری افراد جست و جو کرد.(همان)

۳-۱- نظریه ی نخبگان و چرخش آن ها
پارتو به نابرابری میان انسان ها اعتقاد داشت و بر این باور بود که افراد بشر چه از نظر جسمی و چه از نظر فکری و اخلاقی با هم برابر نیستند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) پارتو به شایسته ترین افراد هر گروه نام نخبه را می نهد. به این ترتیب اصطلاح نخبگان در دیدگاه پارتو هیچ گونه دلالت اخلاقی یا افتخارآمیز ندارد.(همان) او خود می گوید این اصطلاح به کسانی اطلاق می شود که «در هر یک از شاخه های فعالیت بشری بالاترین نمره را به دست آورده باشند.»(پارتو، ویلفردو، ۱۹۶۳ به نقل از کوزر، لیوئیس، ۵۲۳:۱۳۸۶) پارتو نظریه ی نخبگان را در زمینه ی دگرگونی اجتماعی مطرح کرد. او می گوید که جامعه به ناگزیر تحت چیرگی گروه کوچکی از نخبگانی است که بر مبنای نوعی مصلحت اندیشی شخصی روشنگرانه عمل می کنند.(ریتزر، جورج، ۱۳۸۴) درست یا غلط بودن نخبگان و این موضوع که چه کسی حق دارد در زمره ی نخبگان باشد، همگی پرسش های بیهوده ای هستند.(آرون، رمون، ۱۳۸۶) اگر تمایز طبقاتی را در جامعه شناسی مارکس امری بنیادی در نظر بگیریم، بی شک در جامعه شناسی پارتو تمایز توده ها از نخبگان تمایزی قاطع است.(همان) توجه عمده ی پارتو در بحث نخبگان متوجه نخبگان حکومتی است.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) با توجه به سخنان بالا ممکن است اصطلاح نخبگان حکومتی را درباره ی آن کسانی به کار گیریم که بر مسندهای برگزیده ای اشتغال دارند. پارتو ما را از این اشتباه بر حذر می دارد:
{…} همچنین در میان نخبگان حکومتی افرادی وجود دارند که برای سمت های سیاسی –وزارت، سناتوری و نمایندگی محلی و غیره- به راستی شایستگی دارند و در نقطه ی مقابل آن ها بسیار کسانی قرار دارند که به این اجتماع والا راه یافته اند بی آن که شایستگی عناوین شان را داشته باشند… ثروت، خانواده یا پیوندهای اجتماعی نیز در موارد دیگر می توانند عنوان نخبگان و بویژه نخبگان حکومتی را برای اشخاصی به ارمغان آورند که به هیچ روی برای این عنوان شایستگی ندارند.(پارتو، ویلفردو، ۱۹۶۳ به نقل از کوزر، لیوئیس، ۵۲۴:۱۳۸۶)
به این ترتیب پارتو از بیشترین حد تحرک اجتماعی و آزادی مشاغل بر روی همگان سرسختانه دفاع می کرد تا مقام های نخبه را انسان هایی پر نکنند که برای احراز آن ها از صلاحیت لازم برخوردار نیستند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) او در کتاب رساله ی جامعه شناسی عمومی می نویسد که طبقه ی حاکم باید چه از نظر کیفی و چه کمی تقویت شود و به این منظور می بایست خانواده های شایسته ای از طبقات پایین به طبقه ی حاکم وارد شوند و انباشتگی عناصر پست در طبقات بالا و عناصر برتر در طبقات پایین روی ندهد.(پارتو، ویلفردو، ۱۹۶۳ به نقل از کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) بنا بر این دو راه برای جلوگیری از عدم تعادل در بدنه ی اجتماعی و هیئت سیاسی متصور می شود: یا از راه بازکردن راه های تازه در مسیرهای تحرک اجتماعی، و یا از طریق براندازی خشونت بار نخبگان حکومتی قدیمی و ناکارآمد و جایگزینی نخبگان شایسته تر به جای آن ها.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶)
در ترکیب نخبگان حکومتی پارتو به بازمانده ها نیز توجه دارد. از نظر او در طبقه ی حاکم بایست نسبت معینی از «روباهان»، بازمانده ی تلفیق یا نوع اول، و «شیران»، بازمانده ی بقای مجموعه ها یا نوع دوم، وجود داشته باشد.(همان) اگر در چرخش نخبگان اختلالی وارد شود و حکومت به چنین ترکیبی دست نیابد، یا حکومت، به تمامی در دست کسانی که تحت نفوذ بازمانده ی بقای مجموعه ها هستند، بدل به دیوانسالاری فرتوت و درمانده ای می شود که از هرگونه ابتکار و انطباق عاجز است و یا آن که، به تمامی در دست افرادی که تحت تاثیر بازمانده ی تلفیق هستند، رژیم ضعیفی می شود متشکل از حقوقدانان جنجالی که از هرگونه عمل قاطعانه و قدرتمندانه ناتوان است.(همان)

۲- زندگی
مارکی ویلفردو، فردریکو داماسکو پارتو در پانزدهم ژوئیه ی ۱۸۴۸ در پاریس چشم به جهان گشود.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) خانواده ی او اهل «لیگوری» واقع در شمال ایتالیا بود.(آرون، رمون، ۱۳۸۶) پدر او، مارکی رافائل پارتو، به یک خاندان کهن جنوایی وابسته بود که در سال های ۱۸۳۰ به دلیل عقاید جمهوری خواهانه اش به فرانسه گریخته(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) و در پاریس با مادر پارتو، ماری مِتِنیه، ازدواج کرده بود.(آرون، رمون، ۱۳۸۶) خانواده ی پارتو در سال ۱۸۵۵ به ایتالیا بازگشت. ویلفردو پس از پایان تحصیلات دبیرستان تصمیم گرفت که در دانشکده ی پلی تکنیک تورین در رشته ی راه و ساختمان ادامه ی تحصیل دهد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) فراگیری ریاضیات در این دوره تاثیر ژرفی بر دیدگاه بعدی پارتو به جا گذاشت.(همان) پارتو با ارائه ی پایان نامه ی خود تحت عنوان «اصول بنیادی تعادل اجسام سخت» از دانشکده ی پلی تکنیک فارغ التحصیل می شود.(آرون، رمون، ۱۳۸۶)
او پس از فارغ التحصیلی از پلی تکنیک مدتی به عنوان مدیرکل راه آهن ایتالیا کار کرد(همان) و سپس مدیر یک شرکت تولید آهن در شهر فلورانس شد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) با روی کار آمدن احزاب دست چپی میانه رو در سال ۱۸۷۶ که مخالف بازرگانی آزاد بود، پارتو یکی از مخالفان سرسخت این رژیم به اصطلاح دگرگونی خواه شد. وقتی به عنوان نامزد مخالف اکثریت حاکم در حوزه ی انتخابی پیس توآ وارد انتخابات شد(آرون، رمون، ۱۳۸۶) و از نامزد مورد حمایت دولت به سختی شکست خورد، بیش از پیش از اوضاع کشورش دچار سرخوردگی شد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) او زمامداران حکومتی را دارودسته ای فاسد می دانست که می خواستند با اهرم های حکومتی ثروتی برای خود به هم زنند و از طریق انتخابات قلابی موفقیت سیاسی به دست بیاورند.(همان) پارتو در سال ۱۸۸۹ با آلساندرا باکونین، از اهالی روسیه، ازدواج کرد(آرون، رمون، ۱۳۸۶)، ازدواجی که سرانجام خوشی برای وی به همراه نداشت. او مدیریت شرکت را رها کرد، فلورانس را ترک گفت و در ویلایی دورافتاده نوعی زندگی بازنشستگی گزید.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) او در خلوت ویلایش به ترجمه ی آثار کلاسیک به ایتالیایی روی آورد و به مطالعه در زمینه ی اقتصاد پرداخت. در همین زمان به مبارزه علیه سیاست های دولت وقت و به سود بازرگانی آزاد و لیبرالیسم نیز ادامه می داد.(همان)
پارتو به تدریج نسبت به مکتب انسان دوستی، جمهوری خواهی و پیشرفت نفرت پیدا کرد و ایمان دموکراتیک او به شایستگی های مردم فرو ریخت. این گرایش او تا پایان زندگی اش همراه او باقی ماند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶)
در آوریل ۱۸۹۳ پارتو به توصیه ی دوست اش، مافئو پانتالئونی[۱۹] که اقتصاددان لیبرال سرشناسی بود، به دانشگاه لوزان راه یافت و جای والراس، اقتصاددان مشهور، را گرفت.(همان) او سه سال پس از ورودش به دانشگاه لوزان کتاب درس هایی درباره ی اقتصاد سیاسی را منتشر کرد که بر مبنای درس هایش در این دانشگاه بود.(همان)
پارتو پس از شورش های ۱۸۹۸ در میلان امیدش را یکسره در مورد بازسازی لیبرالی امور اقتصادی ایتالیا از دست داد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) او از این پس «یک فرد تنها سرخورده، تندخو و دم غنیمت دانی شده بود که با همه گرایش های مسلط بر زمانه اش مخالف بود و از همه آن ها بدون استثناء بیزار بود.»( همان: ۵۳۳)
پس از آن که در سال ۱۸۹۸ به علت مرگ یکی از عموهایش به میراث قابل توجهی دست یافت، خانه ای در کانتون ژنو برای خود ساخت و به کار علمی اش در آن جا ادامه داد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) او در سال ۱۹۲۱ کتاب نظام های سوسیالیست را نوشت و در آن به انتقاد از آیین سوسیالیستی و حمایت دولت از محصولات داخلی پرداخت.(همان) پارتو پیش از نگارش این کتاب، به فکر فعالیت های نامعقول بشری افتاده بود. او به این نتیجه رسیده بود که مبارزه ی طولانی اش برای لیبرالیسم اقتصادی به این دلیل با شکست روبرو شده است که بیشتر فعالیت های بشری را احساسات، خرافات و دیگر عوامل غیرمنطقی تعیین می کنند.(همان) از نظر او هرگز نمی توان توده ی مردمی را که تحت تاثیر باورهای غیرمنطقی اند، با استدلال منطقی به حرکت درآورد. این نظر پارتو در کتاب راهنمای اقتصاد سیاسی پرورده شده و سرانجام در ۱۹۱۶ در کتاب رساله ی جامعه شناسی عمومی تکمیل گشت.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) پارتو را به خاطر همین کتاب اخیر جامعه شناس می شناسند.(همان) پارتو در سال ۱۹۰۷ از تدریس منظم دانشگاهی کناره گرفت و از آن پس تنها به صورت نامنظم به ایراد سخنرانی هایی درباره ی جامعه شناسی می پرداخت.(همان)
موسولینی در آخرین سال زندگی پارتو به قدرت رسید. او خود را شاگرد پارتو می دانست و او را بسیار می ستود.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) پارتو در نظام موسولینی «سناتور پادشاهی ایتالیا» شد و به عنوان نماینده ی ایتالیا در کنفرانس خلع سلاح ژنو شرکت کرد.(همان) پارتو در دو مقاله ای که در Gerarchia منتشر می شود، تمایل خود را نسبت به فاشیسم بیان می کند اما از آن انتظار دارد که لیبرال باقی بماند.(آرون، رمون، ۱۳۸۶) به همین ترتیب زمانی که موسولینی درهای دانشگاه ها را بست و آزادی بیان را ممنوع ساخت پارتو به شدت به اعتراض از وی برخاست.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) ویلفردو پارتو در نوزدهم اوت سال ۱۹۲۳ در سن هفتاد و پنج سالگی پس از یک بیماری کوتاه، در سه لینیی[۲۶] درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد.(آرون، رمون، ۱۳۸۶)

۳- زمینه ی فکری
نمی توان افکار یک دانشمندان را مورد مطالعه و کنکاش قرار دارد بی آنکه گوشه ی چشمی به پس زمینه هایی که این اندیشه از آن ها مایه گرفته است داشت. شاید لزوم اندیشه ی علمی و ساخته و پرداخته کردن نظریات بدیع، همان پشتوانه هایی باشد که بی وجود آن ها ذهن ابتر می ماند. چه این زمینه های فکری و تاثیرات عیان باشد یا پنهان، و چه حتی اگر نویسنده ای مثل پارتو در برخی موارد، همچون مورد موسکا، از اعتراف به این تاثیرپذیرفتن سرباززند، به هر حال این تاثیرات مایه ی خود را در اندیشه ی دانشمند بر جا گذاشته اند. این سیر تحول فکری اکثرا بسیار گسترده و از هم گسیخته می نماید، اما مب توان رگه های مهمی را در اندیشه ی دانشمند شناسایی کرد. در مورد پارتو نیز وضع به همین سان است. در هر بخش سعی شده به اجمال نکات اصلی تاثیرات بیان شود.

۱-۳- میراث ماکیاولی
پارتو می خواست سنت نظریه ی اجتماعی ماکیاولی را با اندیشه ی پوزیتیویستی کنتی و سن سیمونی، یا با صورت های داروینیسم اجتماعی آن پیوند دهد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) در این کوشش دو عنصر مهم یعنی ادبیات کلاسیک یونان و رم و ریاضیات نوین نقش محوری داشتند.(همان) باید نفوذ عمده ی فکری دیگری را که بیشتر در نوشته های اقتصادی او متجلی است، اقتصاد نوین ریاضی دانست. پارتو در این زمینه میراث خوار لئون والراس، پیشکسوت او در دانشگاه لوزان، است.(همان)
به استثنای ویکو، سنت اندیشه ی اجتماعی ایتالیایی از زمان ماکیاولی به بعد هرگز در پی این نبود که «انسان اجتماعی شده را در بافتی از روابطِ شکل گرفته در نهادهای اجتماعی در نظر گیرد، بلکه انسان اجتماعی را محصول طبیعت بشری می دانست.»(کوزر، لیوئیس، ۵۳۷:۱۳۸۶) در اندیشه ی ماکیاولیستی معرفت عقلی در جستجوی کشف قوانین اجتماعی تنظیم کننده ی ثبات یا دگرگونی نیست، بلکه هدف آن تحلیل سرشت آن موادی است که در ساختمان اجتماعی به کار می رود.(همان) بر اساس سنت ماکیاولی تحلیل گر اجتماعی با دارا بودن توانایی آمیخته به شک و خونسردی می تواند راه هایی را بنماید تا افراد استثنایی از آن طریق یاد بگیرند که چگونه می توان برای ساختن یک دستگاه دولتی نیرومند، که می بایست تمایلات فردی و لجام گسیخته ی شهروندان اش را مهار کند، از وجود انسان های دیگر استفاده کنند.(همان)
پارتو نخست از همه، یک وارث راستین ماکیاولی است که سنت ماکیاولی را با عناصر برگرفته از اثباتگرایی فرانسوی و بریتانیایی تکمیل می کند. او نیز مانند ماکیاولی می خواست علمی را بنیاد نهد که سرچشمه های کنش بشری را که ریشه در ماهیت بنیادی بشر دارند آشکار سازد، یعنی علم قدرتی که بگوید چگونه تنی چند بر توده وسیعی از مردم فرمانروایی می کنند.(کوزر، لیوئیس، ۵۳۸:۱۳۸۶)

۲-۳- تاثیر داروینسم
پارتو در نوشته های نخستین اش سخت تحت تاثیر داروینیسم اجتماعی اسپنسر قرار داشت. حتی فصل مربوط به «تکامل اجتماعی» کتاب درس هایی درباره ی اقتصاد سیاسی سبکی اسپنسری دارد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) پارتو در سراسر این فصل از مفهوم تمایز اجتماعی اسپنسر استفاده می کند و بر این عقیده است که جوامع از همگونی به ناهمگونی می رسند.(همان) اما زمانی که دست به کار نگارش رساله ی جامعه شناسی عمومی خود شد، به ثبات نسبی ویژگی های بنیادی انسانی گراییده یود و از داروینیسم های اجتماعی و اسپنسر انتقاد می کرد.(همان) در این هنگام او بر این اعتقاد بود که نظریه ی داروینیسم اجتماعی را باید به صورتی چشمگیر تعدیل کرد چرا که این نظریه تنها می تواند حدود معینی را تبیین کند که نهادها نمی توانند پا از آن ها فراتر نهند و نمی تواند صورت آن را توضیح دهد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) اگرچه او تکامل اجتماعی و پیشرفت را رد کرده بود اما هنوز به مفهوم اسپنسری وابستگی متقابل همه ی پدیده های اجتماعی مدیون باقی مانده بود.(همان)

۳-۳- پوزیتیویسم
به نظر می رسد پارتو از تاکید کنت بر این موضوع که «نه افکار بلکه احساسات شیرازه اجتماعی را می سازند»(کوزر، لیوئیس، ۵۴۰:۱۳۸۶) شگفت زده شده باشد. هر چند که پارتو در اندیشه ی کنت با پیشگویی های دین انسانیت و اعتقاد خوشبینانه به قدرت افکار مخالف بود اما آشکارا درس هایی را از او فرا گرفته بود. پارتو در کتاب رساله ی جامعه شناسی عمومی جامعه شناسی کنت را به اندازه ی اندیشه های بوسوئه جزم آمیز می خواند:(همان)
اگر کنت به دانشمند بودن اکتفا می کرد، می توانست کتابی عالی درباره ی ارزش های ادیان بنویسد و چیزهای بسیاری را به ما یاد دهد. {…} او به جای بررسی پیامدهای صورت های تاریخی و موجود پرستش، می خواست دین تازه ای را بنیاد نهد… او بدین سان با نمونه دیگری به ما نشان داده است که اشتیاق مفرط به کاربرد عملی نظریه می تواند چه زیانی به علم رساند. (به نقل از کوزر، لیوئیس، ۵۴۰:۱۳۸۶)

۴-۳- موسکا و دیگران
موسکا سال ها پیش از پارتو «رئوس نظریه ی نخبگان را مطرح ساخته بود»(کوزر، لیوئیس، ۵۴۱:۱۳۸۶) اگرچه پارتو از سر کبر تاثیرپذیری خود از موسکا را رد کرده و خشم موسکا را برانگیخته بود اما این تاثیرپذیرفتن آشکار است.(همان) با این همه نمی توان این موضوع را انکار کرد که پارتو در بسط این نظر از موسکا فراتر رفته بود. استوارت هیوز در این باره می گوید:
نظریه ی موسکا گرچه روی هم رفته یک نظریه کلی بود، اما نوعا به زمینه ی سیاسی اختصاص داشت و او در بسط آیین خویش به کل جامعه، تنها به اشاره گذرایی بسنده کرده بود. {موسکا} در نخستین کتابش گفته بود که هر طبقه سیاسی بر حسب «فرمول های سیاسی» مقتضی خود، برای مثال بر حسب لیبرالیسم، دموکراسی و سوسیالیسم، فرمان هایش را عقلایی می سازد. موسکا این کشف خود را دیگر بسط نداده بود. او مانند پارتو تا آنجا پیش نرفته بود که بگوید یک فرمول سیاسی تنها نمونه ای از یک مقوله جامعتر معقول نمایی است.(به نقل از کوزر، لیوئیس، ۵۴۲:۱۳۸۶)
از جمله ی دیگر کسانی که در اندیشه ی پارتو تاثیر گذار بودند باید به مارکس اشاره کرد. پارتو بارها بر این حقیقت تاکید کرده بود که مارکس نخستین کسی بود که بر ناهماهنگی مصالح طبقاتی تاکید کرد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) روانشناسی اجتماعی تاردو لوبون درباره ی تلقین پذیری و روحیه ی عاطفی انسان های معمولی، اندیشه ی ماقبل منطقی مردم ابتدایی لوسین لوی-برول، و فلسفه ی شکاک و انتقاد کوبنده ی پیر بل نسبت به دین های پذیرفته شده از منابع دیگر اندیشه ی پارتو به شمار می آیند.(همان)

۴- تاثیرات پارتو
پارتو یک دهه پس از مرگ اش در آمریکا اعتبار پیدا کرد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) کوزر در کتاب اش می نویسد که «تب پارتو» در سال های دهه ی ۱۹۳۰ آمریکا را فرا گرفته بود.(همان:۵۵۶) پس از سقوط بازار بورس در سال ۱۹۲۹ و درگیری آمریکا در بحران رکود، نظرات افشاگرانه ی پارتو برای روشنفکران آمریکایی بسیار دلپذیر بود.(همان) برای این روشنفکران نظرات پارتو همچنان پاسخی بورژوایی در برابر مارکس و یا «نوعی برگ برنده محافظه کاران در برابر {مارکس} بود.»(همان:۵۷۷) جورج هومنز در این زمینه مثال شخص خود را مطرح می کند:
من جلب پارتو شدم چرا که او آنچه را که آمادگی باورکردنش را داشتم، برایم آشکار ساخته بود. خودم هم دلایل آمادگیم را برای نظریه های پارتو درست نمی دانم، ولی می توانم دست کم یکی از آن دلایل را ذکر کنم. یکی گفته است که جامعه شناسی نوین در واقع کوششی برای پاسخ دادن به استدلال های انقلابیان است. به عنوان یک بوستونی جمهوریخواه که خانواده به نسبت ثروتمندش را طرد نکرده بود، در سال های ۱۹۳۰ احساس می کردم که آماج حمله به ویژه از سوی مارکسیتها هستم. من آماده باورکردن نظریه پارتو بودم، زیرا او وسیله دفاع از خود را برایم فراهم ساخته بود.(هومنز، جورج، ۴:۱۹۶۲ به نقل از ریتزر، جورج، ۸۱:۱۳۸۴)
در آغاز مدافعان اولیه ی پارتو را بیشتر منتقدان ادبی و روزنامه نگاران شامل می شدند اما خیلی زود دانشمندان اجتماعی به دنبال آن ها به پارتو روی آوردند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) از ستایشگران روزنامه نگار سر سخت پارتو می توان به برنار دو وتو اشاره کرد که مایه ی آشنایی هومنز با پارتو شد.(همان) حتی نویسندگان وابسته به جناح چپ میانه نیز از این قضیه برکنار نبودند. برای مثال کلود فورمن در نشریه ی دسته چپی نیو ریپابلیک درباره ی اندیشه ی پارتو چنین اظهار نظر می کرد که نظریه های وی «نه تنها ظهور جنبش فاشیستی در ایتالیا بلکه پیروزی بلشویک ها را در روسیه نیز تبیین می کند.»(به نقل از کوزر، لیوئیس، ۵۷۷:۱۳۸۶)
استقبال دانشگاهی از پارتو را باید در هاروارد دانست. در دانشگاه های غرب میانه یا پارتو را ندیده انگاشتند و یا به تندی به وی تاختند.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) علت این امر را شاید بتوان چنین توضیح داد که گرایش های پیشرفت خواهانه و اعتقاد راسخ پا بر جا در این دانشگاه ها درباره ی فضایل انسان معمولی، مایه ی رد افکار پارتو توسط ایشان شده بود.(همان) زمینه ساز پذیرش پارتو در هاروارد را باید ال. ج. هندرسون، بیوشیمی دان برجسته و صاحب نفوذ هاروارد که جامعه شناس نیز بود، دانست.(همان) برای هومنز، که از طریق دو وتو با پارتو آشنا شده بود، اهمیت اصلی کتاب رساله ی جامعه شناسی عمومی این بود که نظریه ای از کنش غیر منطقی را بازمی نمود.(همان) تاثیر پذیری هومنز از پارتو به آن جا کشید که، با همکاری چالز کرتیس، کتاب درآمدی به پارتو را در سال ۱۹۳۴ منتشر کرد.(ریتزر، جورج، ۱۳۸۴) انتشار همین کتاب بود که از هومنز یک جامعه شناس ساخت.(همان) اگرچه هومنز بعدها از اشتغال به بررسی کنش غیرمنطقی دست کشیده و به نظریه ی مبادله بر اساس الگوی اسکینر روی آورد، اما می توان او را از طرفداران پارتو به حساب آورد. نمی توان تالکوت پارسونز را از تاثیر نظریه ی پارتو مبرا دانست. «جنبه هایی از رهیابی پارتو به نظام اجتماعی و نیز روش شناسی و به درجه ای کمتر، نظرهای اصلی اش در نظریه های خود پارسونز عجین شده اند.»(کوزر، لیوئیس، ۵۸۸:۱۳۸۶) او در دهه ی ۱۹۳۰ توجه بسیاری به پارتو، دورکیم و وبر نشان داد.(ریتزر، جورج، ۱۳۸۴) اگرچه پارسونز به اندیشه های پارتو ارج می نهاد اما آثار بعدی او بیشتر تحت تاثیر وبر، دورکیم و فروید شکل گرفتند.( کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) با این حال همه ی دانشمندان هاروارد دلبسته پارتو نشدند. در میان ایشان پتر سوروکین، بنا بر عادت خود، کتاب رساله ی جامعه شناسی عمومی را به یک تحلیل انتقادی موشکافانه کشید.(همان) رابرت مرتون نیز اگر چه شاید برخی افکارش را از پارتو الهام گرفته باشد، اما چندان دلبستگی ای به او نداشت. عمده ترین تاثیر اندیشه ی پارتو بر علم اجتماعی تجربی آمریکا از طریق نویسندگان بررسی های «هاوثورن» بر هاروارد اعمال شد.(کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶) این بررسی ها که از سوی اعضای دانشکده ی بازرگانی هاروارد انجام گرفته بود نشان می داد که کارگران نه بهترین راه دستیابی به بیشترین پاداش ها را معقولانه در نظر می گیرند و نه صرفا در مقابل دگرگونی های محیطی در شرایط کار واکنش نشان می دهند.(همان) این معما تنها پس از آشنایی با اندیشه ی پارتو قابل تبیین بود. بر اساس نظریات پارتو پایین بودن سطح بازدهی کارگران را می توان به عنوان تجلی های همبستگی گروهی ایشان، یعنی بازمانده ی ابقای گروه، تفسیر کرد. بسیاری از گلایه های کارگران را می توان به عنوان بیان لفظی نگرانی های ایشان درباره ی منزلت اجتماعی و ناامنی های روانشناختی آن ها در نظر گرفت. «ریشه ی کشمکش کارگران و مدیریت را می توان در برخورد احساسات آنان یافت و نه در تعارض های معقول اقتصادی.(همان)
در پایان باید به این نکته اذعان کرد که به جز در موارد معدودی، امروزه اندک جامعه شناسانی را می توان سراغ گرفت که آثار پارتو را بخوانند.(ریتزر، جورج، ۱۳۸۴)

۵- منابع
آرون، رمون، ۱۳۸۶، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، باقر پرهام، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
ریتزر، جرج، ۱۳۸۴، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی.
سیدمن، استیون، ۱۳۸۶، کشاکش آرا در جامعه شناسی، هادی جلیلی، تهران، نشر نی.
کوزر، لیوئیس، ۱۳۸۶، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی.

Post source : http://www.modiryar.com/

درباره نویسنده

پروژه های بزرگ و کوچک زیادی را در داخل و خارج از کشور انجام داده ام. تمامی مطالبی که در اینجا می نویسم نیاز های روزانه من بوده است و کاربرد عملیاتی دارد. مطمئنا روزی به درد شما هم می خورد، پس با دقت بخوانید!

نوشته های مرتبط