زندگینامه مختصری از دورکیم

امیل دورکیم یکی از پایه گذاران دانش جامعه شناسی فرانسه در سال ۱۸۵۸ در شهر اپینال در جنوب شرق فرانسه زاده شد. تحصیلات متوسط را در دبیرستان« لوئی گراند » به پایان رساند و در سن ۲۱ سالگی وارد دانشسرای عالی شد و سه سال بعد دانشسرا را تمام کرد و در رشته فلسفه فارغ التحصیل شد. سپس در آزمون آگرگاسیون شرکت کرد و بعد در چند دبیرستان مشغول تدریس شد. از همین هنگام بررسی های جامعه شناسی خود را آغاز کرد و…

۱۵آوریل ۱۸۵۸ دورکیم جامعه شناس فرانسوی در شهر اپینال (Epinal) ایالت لورن (Lorraine) واقع در شرق فرانسه درخانواده ای از روحانیون یهودی زاده شد.
در ۱۸۸۲ -۱۸۷۹ دانشجوی دانشرایعالی (ENS) و در آزمون دبیری فلسفه پذیرفته شد.
در ۱۸۸۴-۱۸۸۲ در دبیرستان سانس (Sens) تدریس کرد و در عین حال رساله دکترای خود را تحت عنوان «فردگرایی و جامعه گرایی» یا عنوان بعدی آن « فرد و جامعه» با راهنمایی بوترو (E.Boutroux) آماده کرد . او با آثار کنت و اسپنسر و اقتصاددانان آلمانی آشنا شد و در دانشگاه سوربن درسهای ریبو (Ribot) راجع به روانشناسی به گونه آزمایشی شرکت کرد و نخستین مقاله های خود را درباره فوی یه (Fouillee) و شه فل (Schaeffle) منتشر نمود.
در ۱۸۸۷ در دانشگاه« بردو» تدریس « علم الاجتماع و اصول آموزش و پرورش» را به عهده گرفت.
در ۱۸۹۲ از رساله دکترای خود با عنوان جدید «تقسیم کار اجتماعی» دفاع کرد و اثری را به نام «خدمات مونتسکیو به علم الاجتماع» به چاپ رساند.
در ۱۸۹۴ کتاب « قواعد روش جامعه شناسی » را در « مجله فلسفی » منتشر کرد .
در ۱۹۰۲-۱۸۹۶ نام کرسی درس او به «کرسی جامعه شناسی» مبدل شد و کتاب «خودکشی» را به چاپ رساند (۱۸۹۷) و « سالنامه جامعه شناسی» را در سال ۱۸۹۸ بنیاد نهاد.
در ۱۹۰۲ تدریس «درس علم تربیت» را در سوربن به عهده گرفت و اوقات خود را وقف اداره «سالنامه جامعه شناسی» کرد.
در ۱۹۱۱ برای «فرهنگ جدید علوم تربیتی و آموزش ابتدایی» دو مقاله نوشت.
در ۱۹۱۲ کتاب « صورت های نخستین زندگی دینی» را چاپ کرد .
در ۱۹۱۳ کرسی درس او در سوربن به کرسی «دانش تربیت و جامعه شناسی» تغییر نام یافت.
در ۱۹۱۶ پسرش در جنگ کشته شد و پدر را سخت آزرد
در ۱۵ نوامبر ۱۹۱۷ دورکیم درگذشت.

امیل دورکیم

امیل دورکیم یکی از پایه گذاران دانش جامعه شناسی فرانسه در سال ۱۸۵۸ در شهر اپینال در جنوب شرق فرانسه زاده شد. تحصیلات متوسط را در دبیرستان« لوئی گراند » به پایان رساند و در سن ۲۱ سالگی وارد دانشسرای عالی شد و سه سال بعد دانشسرا را تمام کرد و در رشته فلسفه فارغ التحصیل شد. سپس در آزمون آگرگاسیون شرکت کرد و بعد در چند دبیرستان مشغول تدریس شد. از همین هنگام بررسی های جامعه شناسی خود را آغاز کرد و ضمناً در ادبیات هم به تحصیل پرداخت و در سال ۱۸۹۳ به اخذ درجه دکتری نائل آمد.
دورکیم کارش را در شهر بردو با آموزش و پرورش آغار کرد و یادداشت هایی در این زمینه نوشت که بخشی از آنها چاپ شد و سبب ناموری او گردید، درنتیجه از آن پس دردانشسرای عالی پاریس تدریس کرد. یادداشت ها و نوشته ها چاپ شده و چاپ نشده او توجهش را نسبت به آموزش و پرورش به خوبی نشان می دهد.
در سال ۱۸۹۶ استاد کرسی علوم اجتماعی و در سال ۱۹۰۲ در دانشگاه سوربن به استادی آموزش و پرورش برگزیده شد و از این تاریخ به بعد جامعه شناسی و آموزش و پرورش را باهم تدریس می کرد و این کار تا پایان عمرش دوام یافت.
از دیدگاه تاریخی نخستین پژوهشی که دورکیم به آن پرداخت موضوع تقسیم کار اجتماعی بود. در این زمینه رساله ای در سال ۱۸۹۳ نوشت و به دانشگاه سوربن تسلیم کرد و به واسطه ی همین رساله به اخذ درجه دکتری از آن دانشگاه نائل آمد. دورکیم بررسی های اجتماعی را پی گرفت و روش ویژه خود را در پژوهش دنبال کرد.
بر اثر انتشار عقاید اجتماعی دورکیم، گروه بسیاری از فیلسوفان، تاریخ نویسان، اقتصاددانان به همکاری با او علاقه مند شدند. دورکیم با عده بسیاری از دانشمندان و اهل پژوهش و بررسی که با او موافق یا مخالف بودند آشنا شد و با قدرت قلم و سخنوری که داشت بر عقاید مخالفین خود چیره گشت.
در سال ۱۸۹۶ سالنامه جامعه شناسی را منتشر کرد. این سالنامه کارنامه مهمترین نحله مکتب جامعه شناسان فرانسه است که حتی پس از دورکیم زیر نظر شاگرد او مارسل موس اداره می شد.
دورکیم پیرو دانشمندانی چون آگوست کنت، سن سیمون و کندورسه بود و در نوشته های خود از اسپنسر نام میبرد ولی پیروی دورکیم از آنها مانند پیروی شاگرد از استاد نبود بلکه آراء و نظریات آنها را با کم و کاست کردن و با تغییر شکل جزئی می پذیرفت و بیان می کرد.
در سال ۱۹۱۵ در جنگ جهانی اول پسر خود را از دست داد. مرگ فرزند در روحیه ی دورکیم تأثیر زیادی گذاشت و در حال او دگرگونی بزرگی پدید آورد که تحمل آن برایش دشوار بود. سرانجام در سال ۱۹۱۷ دو سال بعد از مرگ پسرش در سن ۵۹ سالگی درگذشت.

روش پژوهش های دورکیم 

دورکیم با تایید این مطلب که در تحقیق اجتماعی باید تصورات و احکام پیش ساخته یا داوری ها را از خود دور کرد، قدم در راه متفکرانی چون بیکن و دکارت می گذارد؛ همان گونه که خود صریحا اظهارمی دارد : ” جامعه شناسی باید خود را از بند بدیهیات نادرستی که بر ذهن عامه مردم تسلط یافته آزاد کند یوغ این مقولات تجربی را که بر اثر عادت کهنه گاهی کشنده است از هم بگسلد” . هدف اصلی جامعه شناس شهیر فرانسوی در این اثر، دعوت پژوهشگر به بی طرفی علمی و احتراز از آمیختن عقاید رایج و عواطف شخصی با واقعیات اجتماعی و متقاعدکردن پژوهشگر به لزوم توام سازی تجربه و تعقل می باشد.
اثبات علم بودن جامعه شناسی و آزاد ساختن آن از قیمومیت فلسفه و روان شناسی، دغدغه اصلی او در این کتاب است. البته اعلام استقلال موضوع و روش این دانش جدید توسط وی را می توان انگیزه مهمی در پیدایش این اثر به حساب آورد.
دورکیم که از مونتسکیو وسن سیمون و اگوست کنت پیروی می کرد ، عقیده داشت باید اول جامعه را شناخت و از آن تعریف های درستی بدست داد و بعد در زمینه ی امور اجتماعی اظهار نظر نمود. این شناسایی هم شناخت عقلی و برهانی و هم شناخت علمی است . اگر درباره یک امر اجتماعی فقط به عمل بپردازیم بنده ی عمل می شویم و از درک حقیقت های علمی بی نصیب می مانیم . از این روی باید در آغاز امور اجتماعی را بشناسیم و سپس عمل کنیم. یعنی در شروع کار باید نظر داد و بعد دست به عمل زد ، به سخن دیگر از راه علم باید به عمل رسید.
دورکیم می گوید :”در امور اجتمـاعی رعایت جانب عمل بسیار ضرورت دارد و تنها به جامعه شناسی نظری نمی توان اکتفا کرد”. این باورها از کتاب «قواعد روش جامعه شناسی» او به خوبی مستفاد میشود. به باور او عمل و نظر مکمل یکدیگرند. او می گوید: در پژوهش باید چند نکته را در نظر داشت تا نتیجه مطلوب به دست آید. از جمله باید بررسی ها و دانستگی های قبلی و باورها و عقاید شخصی را کنار گذاشت زیرا اینگونه سلیقه ها و اندیشه ها بیشتر ساخته و پرداخته ی ذهن ناسنجیده و آگاهی های سطحی است و موجب نادرستی و اشتباه پژوهنده می گردد. در مشاهده و پژوهش باید همه گرایش ها و نظرهای شخصی را کنار گذاشت و هر چه بیشتر به تجربه و آزمایش روی آورد.
دورکیم دراین زمینه چند قاعده ی اساسی به دست می دهد:
۱) امور اجتماعی را باید در شمار امور مادی بنامیم و برای بررسی آن به مشاهده و پژوهش بپردازیم. مشاهده ی مستقیم آن است که خود ناظر رویدادها باشیم و مشاهده غیر مستقیم آن است که از تاریخ بیاموزیم و مطلب به دست آوریم مانند آثار و ادبیات و فرهنگ عامه و حقوق و مقررات و قانون و در روش مستقیم باید ازپرسش و پرسشنامه ، آمار و اندازه گیری بهره گیریم.
۲) نا آگاهی و نادانی خود را نسبت به موضوع و کاری که می خواهیم در مورد آن پژوهش کنیم بپذیریم.
۳) جستارهای مورد پژوهش را باید محدود کنیم و ببینیم چه رویدادهایی بر آن گذشته واکنون فرآیندها به چه سیمایی درآمده اند؟
۴) اموراجتماعی به هم پیوسته و درهم پیچیده اند . برای آسان شدن کار باید این امور را از هم جدا کنیم و به بخش های اقتصادی، اجتماعی، هنری، فکری، علمی، طبیعی، دینی، سیاسی و مانند اینها تقسیم کنیم . در حالی که در حقیقت چنین نیست ، بلکه همه ی آنها کنش و واکنش و تأثیر و تأثر متقابل دارند و ما تنها برای مصلحت علمی است که آنها را از یکدیگر جدا می نماییم . بنابراین دورکیم برای پژوهش سه روش پیشنهاد می کند :
۱) روش مقایسه تاریخی
۲) روش نژاد شناسی و اختلاف اقوام
۳) روش آماری
روش هایی که دورکیم پیشنهادکرده بدون شک بهترین روش پژوهشی است که تا کنون نشان داده شده و خود او در هر یک از کتاب هایش یکی از روش های بالا را به کار بسته است . به طور مثال در نوشتن کتاب خودکشی از روش آماری استفاده کرده است ودر نوشتنِ کتابِ جامعه شناسیِ آموزش و پرورش از روش تاریخی استفاده نمود. ولی در کتاب “صورت های نخستین زندگی دینی” از روش نژادشناسی پیروی کرد. یعنی قوم های گوناگون نخستین را مورد پژوهش قرار داد و نهادها و امور اجتماعی آنها را با جامعه هایی که تطور و تحول بیشتری یافته اند مقایسه نمود؛ بنابر این او از روش نژادشناسی (اتنولوژی) استفاده نموده است.
در روشِ پژوهشیِ دورکیم به خوبی نمایان است که او در ابتدای امر به ویژه به امور مادی نظر داشته است. کتاب « قواعد روش جامعه شناسی» و کتاب «تقسیم کار اجتماعی» این معنی را بیان می کند. بعدها توجه دورکیم به امور معنوی معطوف گشت وعوامل معنوی را دارای تأثیر قطعی در اجتماعات دانست . این مطالب در کتاب « صورت های نخستین زندگی دینی» به خوبی دیده می شود ولی باید گفت که دورکیم نه مادی مذهب صرف بوده است و نه نظر کسانی که او را دارای یکی از این دو جنبه می دانند درست می انگاشت .دورکیم در پژوهش های خود از فلسفه به کلی روی گردان نیست و به بحث در جامعه شناسی یعنی بحث اخلاقی که با فلسفه ارتباط نزدیک داشته توجه ویژه ای نمود و خواسته است که برای عمل مردم راه هایی پیدا کند . چیزی را که باید در روش پژوهش دورکیم بیان کرد این است که از صدور احکام تحقیقی خودداری کرده است و در پژوهش هایِ اخلاقیِ او جنبه های استنتاجـی و فلسفی کمتر دیده می شود و در عین حال از فلسفه پردازی بر کنار نمانده و درباره ی تکوین عقل و وجدان و امثال این امور عقیده ی شخص خود را ابراز داشته است و بدین سان فلسفه ای را که مبنی بر نتایج پژوهش های اجتماعی باشد بوجود آورد و نگره های همگانی اظهار کرده است.

تقسیم کار اجتماعی :
یکى از مهم‌ترین نظریه‌هاى دورکیم مربوط به تقسیم کار اجتماعی است. دورکیم می گوید همه کس تصدیق دارد که انسان معمولاً کسی را دوست می دارد که با او همانندی و تشابه داشته باشد اما عکس آن نیز گاهی اتفاق می افتد و شخص به کسی متمایل میشود که در اندیشه و احساسات با او اختلاف دارد. دورکیم از قول ارسطو می گوید : برخی از دانشمندان علت دوستی و مهربانی را در همانندی می دانند.
دورکیم در بیانِ عقایدِ دانشمندانِ اخلاق اظهار نظر می کند که علت اختلاف در عقاید دانشمندان این است که هر دو موضوع (همانندی و ناهمانندی) در طبیعت وجود دارد و هر دو ممکن است سبب تمایل و جذب محبت شوند ولی هرگونه ناهمانندی و تفاوت سبب الفت و جذبه نمی شود. اندیشه های ظریف, رفتار خشک و نامطلوب را پسند نمی کنند بنابر این اختلاف و تفاوتی که ممکن است سبب دوستی و یگانگی و مهربانی شود از نوع مخصوصی خواهد بود و آن تفاوتی است که مکمل همدیگر باشند و از جمع و توافق آن دو، واحد کاملی تشکیل شود.
دورکیم می گوید: هر اندازه انسان کامل باشد باز هم نقصی در خود احساس می کند. از این روی انسان همیشه مایل است دوست و همنشین او صفتی را دارا باشد که او فاقد آن است. این حقیقت سبب شده که میان مردم, اتحادیه ها تشکیل شود و در آن هر شخص به وظیفه و شغلی که مناسب حال او است اشتغال جوید. سرانجام تنوع در مشاغل و تقسیم کار است که روابط دوستی و الفت و یگانگی و تعاون و همبستگی را میان افراد پدید می آورد.
دورکیم رابطه ی زناشویی و رابطه ی میان زنان و مردان را مثال بارزی برای تقسیم کار می داند و می گوید این دو بر اثر یک تفاوت و بی شباهتی با هم متحد و نزدیک می شوند و علت اینکه این دو با میل و غریزه همدیگر را جستجو می کنند همان تفاوت است و این تفاوت از نوع تفاوتی است که وقتی پهلوی هم قرار بگیرند همدیگر را کامل می کنند.
دورکیم درکتاب تقسیم کار اجتماعی معتقد است که تقسیم کار با شروع جامعه وجامعه نیز با شروع زندگی اجتماعی انسان آغاز می شود .بنابراین تقسیم کار نتیجه پیشرفت سازمان اجتماعی جدید ویا فرد ومنطق بشرنیست به اعتقاد دورکیم تقسیم کار درعین اینکه یک قانون طبیعی است یک قاعده اخلاقی نیز می باشد ومی تواند ملاک قضاوتی برای درجه کمال انسانی باشد .او وظیفه تقسیم کار را ایجاد احساس وابستگی وهمبستگی میان دو یا چند تن می داند و زندگی زناشویی را مثال روشن این همبستگی و دوستی معرفی می کند .
نخستین کار عملی دورکیم،کتاب تقسیم کاراوست و هدف او تشریح فلسفه ی اخلاق سنتی بود . از دید او ، مسائل مربوط به اخلاق از راه بررسی تجربی صورت های گوناگون قواعد اخلاقی موجود در جامعه های انسانی مختلف حل می شود نه استنتاج آیین های اخلاقـی از اصـول پیشین ، چون دورکیم این روش را بیـهـوده می دانـد . از نظـر او «واقعیت های اخلاقی » مانند پدیده های دیگر قاعده های عملی هستند که به وسیله ی برخی مشخصات متمایز می توان آنها را شناسایی کرد . پس باید جستجو، مشاهده ، طبقه بندی و توصیف آنها برای قانون های معینی که آنها را روشن می سازد ممکن باشد.
دورکیم نتیجه می گیرد که ریشه ی قواعد اخلاقی در شرایط اجتماعی زندگی است و صورت هایی از اخلاقیات که مناسب یک جامعه هستند برای جامعه ی دیگر به هیچ روی مناسب نیستند. بررسی علمی رفتار اخلاقی تا اندازه ای می تواند این شرایط را نشان دهد.
نظر دیگری که دورکیم درآن تردید کرد نظری بود که به وسیله ی آگوست کنت بیان شده بود و به موجب آن : همبستگی اجتماعی همیشه ودر همه جا وجود دارد و قبول عام یافته و یگانگی اعتقاد اخلاقی را ضروری می سازد .« پیامد چنین نظری این است که ناتوان شدن این قبول عام، سبب از میان رفتن این انسجام احتماعی می شود. این نتیجه گیری دقیقا” همان نتیجه ای است که اندیشمندانِ سیاسیِ محافظه کار به آن می رسند و به باور دورکیم این یکی از مسائلی است که ما عنصرهای ارتجاعی بارزی را در فلسفه ی مترقی آگوست کنت می یابیم.» (گیدنز،۱۸:۱۳۶۳).

کتاب خود کشی
دومین اثر دورکیم تحت عنوان “خودکشی”، الگوئى از تحقیق تجربى در جامعهٔ معاصر ماست و هنوز به‌عنوان بهترین مطالعات کلاسیک دربارهٔ خودکشى به شمار مى‌رود. دورکیم سعى کرده است که نشان دهد پدیدهٔ خودکشى به حد اعلاى درجه، جنبهٔ اجتماعى دارد و همان مفهوم همبستگى اجتماعى است. به‌عبارت دیگر دورکیم کوشیده است نشان دهد که خودکشى تابعى از پیوندهاى اجتماعى است. وی در پژوهش خود در آن کتاب از روش های آماری استفاده نمود. پس از چاپ کتاب نامبرده گروهی از دانشمندان بر آن شدند که با کاربرد روش های دیگر، اشتباه ها و لغزش های دورکیم را رفع کنند و به تکمیل آن بپردازند .
پیش از دورکیم نگره های روانی بسیاری از سوی دانشمندان ابزار شده بود ، نگره هایی که علت خودکشی را در حالتهای روانی و نفسانی می دانستند مثل ناکامی در عشق و فقر و بیکاری یا علل دیگر, اما دورکیم با استحکام و دقت بیشتری به پژوهش پرداخت (گیدنز، ۱۳۷۶: ۷۴۴)
او خودکشی را یک امر اجتماعی می داند نه یک امر شخصی و نفسانی, بنابراین تمام توضیحات و دلایل دانشمندان قبلی را رد نموده است و معتقد است که علت خودکشی سست شدن روابط و علایق اجتماعی است. هرچه فرد بیشتر به گروه پیوسته باشد گرایشش به خودکشی کمتر است. هنگامی که دورکیم آمارهای خودکشی را با هم مقایسه می کرد به دستاوردهای زیر می رسید. خودکشی در شهر بیشتر از روستا است. خودکشی در میان بی همسران بیشتر از همسرداران است.
خودکشی نزد همسر دارانی که فرزند کمتر دارند بیشتر از همسر دارانی است که فرزند بیشتری دارند. خودکشی در بین آزاد اندیشان و بی دینان بیشتر از مؤمن ها و متدین ها است و در بین پروتستانها بیش از کاتولیک ها و در بین کاتولیک ها بیش از یهودیان باورمند به دین موسی است . دورکیم می گوید امور اخلاقی هم در خودکشی مؤثر است مانند همدردی و احساسات اجتماعی. کسی که اجتماعی است کمتر اندیشه خودکشی را در سر می پروراند تا کسی که از مردم گریزان است.بنابراین دورکیم بوسیله عامل های اجتماعی و گرایش های اجتماعی خودکشی را تببین می کند.
او در انواع خودکشی ها بررسی کرده است. یک نوع خودکشی را مبنی بر نوع پروری و یا نوع دوستی میداند و آن موقعیتی است که فرد در راه جامعه، خود را فدا می کند و جان خود را از دست می دهد. عقیده دورکیم بر این است که این گونه خودکشی حد اعلای دلبستگی و پیوستگی فرد به جامعه است. در اینجا فرد وجود خود را در وجود جامعه می پندارد و خود را در آن محو می نماید.دورکیم کوشش کرده است که نشان دهد پدیده خودکشی به حد اعلای درجه, جنبه اجتماعی دارد و همان مفهوم همبستگی اجتماعی است.به عبارت دیگر دورکیم کوشیده است نشان دهد که خودکشی تابعی از پیوندهای اجتماعی است.میزان خودکشی باشرایط و موقعیتهای مختلف اجتماعی رابطه دارد. او نه تنها رابطه منطقی میان میزان خودکشی و عواملی از قبیل : جنس , سن, دین, تأهل, سیاست, جنگ و اقتصاد را بیان می کند بلکه به بررسی میزان خودکشی که رابطه مستقیمی با وابستگی یا عدم وابستگی فرد به جامعه و گروه دارد نیز می پردازد.
دورکیم سه نوع خودکشی را از هم تفکیک میکند :
۱- خودکشی خودخواهانه
۲- خودکشی دگرخواهانه
۳- خودکشی ناشی از نابسامانی اجتماعی (یا اختلال روانی) به این معنی که اگر میزان بستگی و روابط اجتماعی خیلی کم شود ، خودکشی «خودخواهانه »وقوع می یابد . اگر میزان همبستگی اجتماعی خیلی زیاد باشد. منجر به خودکشی دگرخواهانه خواهد شد. زمینه دیگر خودکشی که به هنجارهای اجتماعی بر می گردد بر اثر هرج و مرج هنجاری و رها شدن عنان فرد از مقررات و آداب و رسوم جامعه است که آن را «آنومی» (بی هنجاری) می خوانند و منجر به خودکشی نوع سوم می شود (قرایی مقدم،۷۱:۱۳۷۴).
دورکیم نخستین جامعه شناسی است که به طور جدی کوشش کرد.روشهای علوم طبیعی و به ویژه بهره گرفتن از تحلیلها و روشهای آماری را در علوم اجتماعی به کار برد. می توان گفت که وی اثبات اگوست کنت را به حد اعلای تجربه گرایی و علم گرایی رساند. وی از این راه توانست بزرگترین پژوهش علمی را با به کاربستن آمار و تحلیل های آماری در سده نوزدهم پیرامون «خودکشی» انجام دهد.
سعی دورکیم بر این بود که به پژوهش های اجتماعی رنگ علمی به شوه ی رایج و مفهوم متداول آن هنگام بدهد و براساس روش عینی و آماری، شروع به گردآوری داده ها نمود. در واقع این کاری بسیار جالب توجه بود که دورکیم انجام داد. یعنی گردآوری آمار، داده ها و اطلاعات کمّی گوناگون که در آن زمان پیرامون خودکشی وجود داشت.

قواعد روش جامعه شناختی
جامعه‌شناسی قبل از دورکیم کم و بیش منحصرا به جای اشیا به تحقیق در مفاهیم و معانی پرداخته بود. با اینکه کنت پدیده‌های اجتماعی را واقعیت‌های طبیعی اعلام کرده بود و گفته بود که این واقعیت‌ها قوانین طبیعی است و از اینجا شی بودن آنها را تصدیق کرده بود اما وقتی از این کلیات فلسفی فراتر رفته و خواسته بود اصل خود را به کار بندد، تنها تصورات را موضوع مطالعات خود قرار داد. در واقع مایه اصلی جامعه‌شناسی کنت پیشرفت بشریت در زمان و تحقق طبیعت بشر است. بنابراین در صورتی می‌توانیم این تحول را موضوع تحقیق قرار دهیم که آن را به عنوان نظری و ذهنی مطرح کنیم نه به عنوان شی. اصلا ترقی بشریتی در کار نیست. آنچه هست و مشاهده آن میسر است اجتماعات جزئی است که پدید می‌آید و رشد و توسعه می‌یابد و جدا از یکدیگر از میان می‌رود (ریتزر،۴۲:۱۳۷۳).
اسپنسر مفهوم مذکور را رها می‌کند اما در عوض مفهوم دیگری را به جایش می‌گذارد که به همین طریق ساخته شده است. وی به جای اینکه بشریت را موضوع علم‌الاجتماع بداند اجتماعات را موضوع این علم قرار می‌دهد؛ منتهی بی‌درنگ از این اجتماعات تعریفی می‌کند که موضوع مورد بحث او را از میان می‌برد؛ یعنی مفهومی ساخته و پرداخته را که در ذهن دارد جانشین آن می‌سازد. اسپنسر این قضیه را بدیهی می‌شمارد که جامعه هنگامی وجود دارد که مشارکت بر پدیده‌ی در کنار هم بودن افزوده گردد. سپس اجتماعات را از روی نوع مشارکتی که در آنها جریان دارد به دو دسته تقسیم می‌کند. نوعی مشارکت غیرارادی است و نوع دیگر هشیارانه و به این ترتیب اجتماعات را به دو دسته صنعتی و نظامی تقسیم می‌کند.(همان؛ ۴۴) چنین ادعایی از لحاظ علمی در صورتی حق است که تمام تظاهرات حیات جمعی را از مد نظر گذرانیده و نشان داده باشیم که اینها صورت‌های گوناگون مشارکت است. به این ترتیب جامعه تعریف نشده است تنها تصور آقای اسپنسر از جامعه تعریف شده است. از این رو گرچه وانمود می‌کند که به شیوه تجربی گام بر‌می‌دارد اما چون واقعیت‌هایی که در جامعه‌شناسی او فراهم آمده است بیشتر از وصف و تبیین اشیا، صورت تحلیل مفاهیم را دارد پس ظاهرا منظور او از ذکر واقعیت‌ها در اینجا موجه و مبرهن ساختن نظر شخصی است.(همان؛ ۴۵)
شی بودن واقعیت‌های اجتماعی
هدف دورکیم اثبات این قضیه است که ایجاد یک علم عینی مانند الگوی علوم دیگر درباره‌ی واقعیت اجتماعی امکان‌پذیر است و چنین علمی باید وجود داشته باشد. برای وجود جامعه‌شناسی دو چیز لازم است: از یک سو، لازم است که موضوع این علم موضوعی خاص، یعنی از موضوع‌های علوم دیگر متمایز باشد. از سوی دیگر، لازم است که این موضوع به نحوی همانند با پدیده‌هایی که موضوع علوم دیگرند مشاهده و تبیین شود. شرط اول به این بیان می‌انجامد که خصیصه‌ی واقعیت اجتماعی آن است که اجباری بر افراد وارد می‌کند. شرط دوم با این عبارت بیان می‌شود که واقعیت‌های اجتماعی را باید در حکم اشیاء واقعی در نظر گرفت (آرون،۴۱۱:۱۳۸۲). چرا دورکیم می‌خواهد واقعیت‌های اجتماعی را مانند شیء در نظر بگیرد؟ نقطه عزیمت دورکیم این است که ما، به معنای دقیق و علمی کلمه، نمی‌دانیم که واقعیت‌های اجتماعی پیرامون ما، واقعیت‌هایی که ما در بطن آنها به سر می‌بریم، یا حتی، با آنها زندگی می‌کنیم، چیستند. این بدان معنا نیست که ما از این مفاهیم تصوری نداشته باشیم. برعکس، ما تصوری از اینها داریم، اما تصوری مبهم و درست به خاطر همین تصور مبهم و نامتمایز است که باید پدیده‌های اجتماعی را در حکم اشیای واقعی در نظر گرفت، یعنی باید خود را از پیش‌داوری‌ها و مفاهیم قبلی که فلج‌کننده‌ی ادراک علمی‌اند رها کرد. باید پدیده‌های اجتماعی را از بیرون مشاهده کرد، و آنها را درست به همان نحوی که پدیده‌های طبیعی کشف می‌شوند کشف کرد. اشیاء همه‌ی آن چیزهای داده شده، همه‌ی آن چیزهایی است که در برابر مشاهده‌ی ما قرار دارد یا ما ناگزیر از مشاهده‌ی آنیم.
به نظر دورکیم همچنانکه موضوع فیزیک، اجسام آنچنانکه هست می‌باشد و نه تصوری که مردم از آنها دارند، موضوع علم اخلاق هم خود این قواعد است نه نظری کلی و اجمالی که ما از آنها داریم. در علم اقتصاد هم به گفته استوارت میل، موضوع علم واقعیت‌های اجتماعی است که مخصوصا یا منحصرا در کسب ثروت پدید می‌آید. (دورکیم؛ ۱۳۶۸: ۴۷) «پدیده‌های اجتماعی، شی است و باید با آنها همانند اشیا رفتار کرد. باید درباره پدیده‌های اجتماعی آنچنانکه هستند و جدا از موجودات خودآگاهی که آنها را به تصور خود در می‌آورند اندیشید. باید این پدیده‌ها را از بیرون و مانند اشیا بیرونی مطالعه کرد؛ زیرا با این کیفیت است که پدیده‌های مذکور بر ما معلوم می‌شود. هرگز نباید از پیش عمل یا نهادی را قراردادی فرض کرد. اغلب می‌بینیم که ظاهرا ارادی‌ترین واقعیت‌ها بر اثر مشاهده دقیق‌تر ثبات و نظمی از خود نشان می‌دهد که خود نشانه عینی بودن آنهاست. در واقع نشانه مهم شی این است که با حکم اراده نمی‌توان آن را تغییر داد. منظور این نیست که شی در قبال هر گونه تغییری عایق است، مقصود این است که برای دگرگون ساختن آن کافی نیست و باید کوشش کمابیش رنج‌آوری به خرج داد تا بر این ایستادگی فائق شد.» (همان؛ ۵۱) «اصلاحی که باید در جامعه‌شناسی به عمل آید از هر لحاظ عین اصلاحی است که در روان‌شناسی صورت گرفته است. همچنانکه کنت و اسپنسر اظهار می‌دارند که واقعیت‌های اجتماعی واقعیت‌های طبیعی است ولی آنها را اشیا نمی‌شمارند، نحله‌های تجربی هم سالیان دراز به طبیعی بودن پدیده‌های روانی معترف بودند ولی همان روش صرفا فکری و مسلکی را در مورد آنها به کار می‌بردند. واقعیت‌های اجتماعی به نحو طبیعی‌تر و مستقیم‌تر از پدیده‌های روانشناسی، صفات شی را دارا هستند: مثلا حقوق در مجموعه قوانین، و حرکات حیات روزانه در ارقام آمار و نهضت‌های تاریخی، و رسم‌ها در لباس‌ها و ذوق و سلیقه در آثار هنری، منعکس است.» (همان؛ ۵۲-۵۳)
قواعد مشاهده واقعیت‌های اجتماعی
اما چگونه می‌توان در جامعه‌شناسی به جای ساختن مفاهیم عامیانه و عملی به وصف و بیان اشیا پرداخت؟ دورکیم سه قاعده برای مشاهده واقعیت‌های اجتماعی بیان می‌کند. قاعده اول او این است که باید به نحو منظم و مرتب هرگونه مفهوم پیش‌ساخته را از ذهن خود دور کرد.(همان؛ ۵۴) قاعده دوم آنکه هر تتبع علمی به گروه معینی از پدیده‌ها مربوط می‌شود که مصداق تعریف واحدی هستند. بنابراین، نخستین کار جامعه‌شناس باید تعریف اشیائی باشد که مطالعه می‌کند، تا خود او و دیگران بدانند که موضوع چیست.(همان؛ ۵۷)
دورکیم می‌گوید: «برای اینکه تعریف عینی باشد باید پدیده‌ها را از روی صفات ذاتی آنها بیان کرد نه از روی تصور ذهنی آنها. باید آنها را به مدد عنصری که جزو ساختمان طبیعت آنهاست مشخص ساخت نه از روی مطابقت آنها با مفهومی کم و بیش کمالی. باید اجزا یک تعریف ابتدایی و اساسی را در نخستین خصائص (یعنی خصائص محسوس) جستجو کرد. از سوی دیگر این تعریف باید بدون استثنا و تبعیض همه پدیده‌هایی را که دارای خصائص واحد است دربرداشته باشد. مثلا ما اعمالی را مشاهده می‌کنیم که وقتی انجام گرفت جامعه واکنش خاصی در برابر آنها به خرج می‌دهد که کیفر یا جزا نامیده می‌شود. ما این اعمال را جرم نام می‌دهیم و موضوع علمی خاص یعنی جرم‌شناسی قلمداد می‌کنیم. همچنین در درون همه اجتماعات شناخته شده به جامعه‌ای جزئی بر‌می‌خوریم که با این علامت خارجی باز‌شناخته می‌شود که اغلب افراد آن هم‌خونند و روابط قضایی ایشان را به هم پیوند می‌دهد، اینها پدیده حیات خانوادگی است. ما آن را خانوده می‌نامیم و آنها را موضوع علم خاصی قرار می‌دهیم که هنوز در مجموعه اصطلاحات جامعه‌شناسی عنوان معینی پیدا نکرده است. موضوع هر مساله چه جزئی باشد و چه کلی باید پیوسته با همین اصل معین گردد. جامعه‌شناس با همین شیوه از همان آغاز کار مستقیم بر واقعیت تکیه می‌کند. این قاعده با وجود بداهت و اهمیت خود هنوز در جامعه‌شناسی مراعات نمی‌شود. در این علم اموری مانند خانوده و مالکیت و جز اینها را مطالعه می‌کنیم که پیوسته در گفتگوها ما به کار می‌رود این است که تعریف قبلی و دقیق آنها به نظر جامعه‌شناس کار بیهوده‌ای می‌نماید. تعریفی که قاعده آن به دست داده شده در آغاز علم قرار دارد. بنابراین کار آن نمی‌تواند بیان ذات واقعیت باشد. تنها اثر آن این است که ما را در نیل به ذات واقعیت در آینده قادر می‌سازد.»(همان؛ ۵۸-۶۵)
قاعده آخر اینکه باید خواص ظاهری که از روی آنها موضوع تحقیقات تعریف می‌شود تا آنجا که ممکن است عینی باشد و رنگ ذهنی و شخصی به خود نگیرد.(همان؛ ۶۶).

دیدگاه کلی دورکیم
دورکیم براین باور است که هر پدیده اجتماعی باید در چارچوب اجتماعی آن تجزیه و تحلیل شود و نمی توان تفسیرهای روانی و زیستی رادرمورد پدیده های اجتماعی به کاربرد. به طور مثال خودکشی را نبایدناشی ازجنبه بیولوژیکی وروانی افراددانست بلکه بایدآن رامعلول شرایط اجتماعی ومحیطی به شمار آورد، زیراپدیده های اجتماعی پیش ازهرچیز تابعی ازنظام اجتماعی است .به همین جهت هنگامی قابل درک و فهم هستندکه در درون نظام اجتماعی مربوط، مورد بررسی قرارمی گیرند و چنانچه این پدیده ها را از جامعه خود منفک کنیم قابل درک نیستند . ازاینرو حتی اگریک پدیده در دو اجتماع گوناگون همانند باشند فقط به دلیل همانندی نمی توان آنهارا مورد مقایسه و ارزیابی قرارداد . به نظر دورکیم پدیده های اجتماعی به مثابه واقعیت های اجتماعی هستند که می توان موردبررسی جامعه شناسی قرارگیرند.
دورکیم عقیده داشت که واقعیت های اجتماعی دارای ویژه گی های عینی بوده و بر رفتار و کردار مسلط هستند. به نظر او واقعیتهای اجتماعی علیرغم گرایش شخصی افراد وجود داشته وبه ماندگاری خود ادامه می دهند. او معتقد بود که واقعیتهای اجتماعی دارای دو ویژگی اساسی هستند:
– نخست این که واقعه یا پدیده اجتماعی بیرون از فرد قرار دارد و به اصطلاح برون ذاتی
است ، همچنین از هستی وموجودیت برخوردار است.
– دوم، اجباری بودن آن است و انسان زیرنفوذ و قدرت آنها واقع می شود.
به نظر دورکیم واقعیتهای اجتماعی در حکم اشیاوچیزهایی هستند که می توانند رفتار و کردار انسانی را زیر نفوذ خودقراردهند . هرچند دورکیم در آغازعمرعلمی خود واقعیتهای اجتماعی رابه مثابه واقعیتهای خارجی شناخته بود ونفوذ مستقیم آنها رادر رفتار مورد تأکید قراردادولی درسالهای پایانی عمر تا حدودی تغییرعقیده دادو مدعی شد واقعیتهای اجتماعی زمان ،درحکم موازین اخلاقی در می آیندو توسط فرد پذیرفته میشودومقبولیت عام پیدا میکند.بنابراین واقعیت اجتماعی جنبه تحمیلی ندارد، بلکه در اثر اجتماعی شدن فرد جزء خصوصیات اودرآمده وبه صورت تعهد اخلاقی در می آید. جامعه به مثابه واقعیتی است که خارج ازوجودافراد بوده ودرعین حال جزءشعوراجتماعی انسانها می باشد . بدین سان واقعیتهای اجتماعی فقط چیزهایی نیستندکه در عالم خارج عینیت پیدامی کنند بلکه پدیدارهایی هستندکه جزء نهاد افراد درآمده ودرعین حال قابل تشخیص و مشاهده هستند.
واقعیتهای اجتماعی محصول رفتار متقابل اجتماعی است،یعنی اززندگی اجتماعی ناشی شده وبه خصلت های شخصی افرادربطی نداردو با آن متفاوت است ، اما همین که فرد وارد انبوه مردم شد، احوال و رفتارش تغییر می کنـد. به طـور مثال به سبکسری و تندخویی می گراید ، بنابراین از تجمع افراد ، واقعیتهای تازه ای پدیدمی آیدکه باحالات فردی متفاوت است.
اساس نظریه دورکیم این بودکه درکل،خاصیتی است که درتک تک اجزاء نیست(اصل امر جنس)وکل اجتماعی، دارای واقعیتی مستقل ازاعضای خود است . به همین دلیل شناخت اعضاء باید در رابطه باکل در نظر گرفته شود (قرایی مقدم،۶۷:۱۳۷۴).

منابع:
– آشفته تهرانی، امیر. (۱۳۸۱). جامعه و جامعه شناسی. تهران: فرهنگ گستر.
– آرون، ریمون (۱۳۸۲). مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی. ترجمه باقر پرهام. تهران. انتشارات علمی و فرهنگی: چاپ ششم.
– ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود (۱۳۸۳). نظریه جامعه شناسی. تهران: نشر دانش.
– تنهایی، ابوالحسن. (۱۳۸۳). درآمدی بر مکاتب و نطریه های جامعه شناسی. تهران: نشر مرندیز.
– دورکیم، امیل (۱۳۶۸). قواعد روش جامعه‌شناسی. علیمحمد کاردان. تهران. انتشارات دانشگاه تهران.
– ریتزر، جرج (۱۳۷۳). نظریه‌های جامعه‌شناسی. ترجمه احمدرضا غروی‌زاد. تهران. نشر ماجد.
– قرایی مقدم، امان الله. (۱۳۷۴). مبانی جامعه شناسی. تهران: ابجد.
– گیدنز، آنتونی. (۱۳۷۶). دورکیم. ترجمه یوسف اباذری. تهران: انتشارات خارزمی.

Post source : http://www.modiryar.com/

درباره نویسنده

پروژه های بزرگ و کوچک زیادی را در داخل و خارج از کشور انجام داده ام. تمامی مطالبی که در اینجا می نویسم نیاز های روزانه من بوده است و کاربرد عملیاتی دارد. مطمئنا روزی به درد شما هم می خورد، پس با دقت بخوانید!

نوشته های مرتبط